چهـار دیواری تماس  ورود
درخت سیب
خواستم من بروم، ام ابیها نگذاشتــ
ارسال شده در 9 اسفند 1395 توسط آرامـــ در فاطمیـــه

 

شاعر دلسوخته اهل بیت (علیهم السلام) مرحوم ژولیده نیشابوری، زبان حال امیر المومنین (علیه السلام) را اینگونه به تصویر کشیده است:

 

خواستم خنده کنم ماتم طاها نگذاشت

خواستم گریه کنم طعنه اعدا نگذاشت

خواستم داد دل فاطمه گیرم ز عدو

حکمت و مصلحت خالق یکتا نگذاشت

آن زمانی که درِ خانه، عدو آتش زد

خواستم من بروم، ام ابیها نگذاشت

آن زمانی که گل و غنچه من پر پر شد

خواستم داد بزنم، ناله اسما نگذاشت

دیدن میخ در خانه مرا آتش زد

خواستم جان بدهم، زینب کبری نگذاشت

دست از غسل کشیدم که به من فرصت آه

صورت نیلی و آن سینه سینا نگذاشت

خصم می خواست مرا جانب مسجد ببرد

تا نفس داشت در آن معرکه زهرا نگذاشت

آن زمانی که عدو فاطمه ام را میزد

چاره ای صبر به من غیر تماشا نگذاشت

 

8 نظر »
برترین اعمال
ارسال شده در 8 اسفند 1395 توسط آرامـــ در دردِ دلــ

عَنِ الرِّضا عَنْ ابائِهِ (علیه ‏السلام) قالَ: قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) : اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتى اِنْتِظارُ فَرَجِ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ.
امام هشتم (علیه السلام) به نقل از پدران بزرگوارش فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برترین اعمال امّت من انتظار فرج از خداى عزوجل مى‏‌باشد.

 

این حدیث رو بارها و بارها شنیدیم ولی خیلی از ما ها فقط نظرمون معطوف میشه به کلمه انتظار فرج و فکر می کنیم اگه فقط بشینیم و دعا کنیم و دعای سلامتی و فرج بخونیم بعد از هر نمازمون مصداق این حدیث میشیم

ولی

نکته مهم رو دقت نمی کنیم، برترین اعمال!

اعمال جمع عمل به معنی هر فعلی که از جانداری با قصد انجام شود

دقت کنیم: «فعل» یعنی انجام دادن

نه یه گوشه نشستن و دعا کردن

دعا کردن خیلی خوبه

ولی چیزی که برتره عمله

“انتظار فرج عملی”

چقدر خودمون رو آماده کردیم؟

چقدر شرایط رو برای فرج مولامون آماده کردیم؟

چقدر روشنگری کردیم؟

چه کارایی انجام دادیم؟

فقط دعا؟!

یا نه تلاشی هم کردیم

اگر هم کاری نکردیم یه یا علی بگیم و از همین الان نیت کنیم و شروع کنیم

 

 

یا علی

 

4 نظر »
زود قضــاوت نکنید
ارسال شده در 6 اسفند 1395 توسط آرامـــ در دردِ دلــ

 

دختر کوچولوی ملوس دوتا سیب در دو دست داشت. در این وقت، مادرش به اتاق آمد و چشمش به دو دست او افتاد.

گفت: یکی از سیباتو به من میدی؟

دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لب های مادر خشک شد. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است، اما دخترک لحظه ای بعد یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت: بیا مامان این سیب شیرین تره! :)

 

مادر خشکش زد.
چه اندیشه‌ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.

هر قدر باتجربه باشید،
در هر مقامی که باشید،
هر قدر خود را دانشمند بدانید،
قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.

 

4 نظر »
حواست به خودت باشــد
ارسال شده در 5 اسفند 1395 توسط آرامـــ در دردِ دلــ

 

یا ایها الذین آمنوا علیکم انفُسکم لا یَضُرکم مَن ضَلَّ اذا اهتَدیتُم الی الله مَرجِعُکم جَمیعا فَیُنَبِئکم بما کنم تَعملون

(مائده، 105)

“ای کسانی که ایمان آورده اید مراقب خود باشد. اگر شما هدایت یافته باشید، تباهی کسانی که گمراه شده اند، به شما زیان نمی رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست و شما را به آنچه انجام می دادید، آگاه می سازد.”

 

 

 

برای عطــر زدن به کسی نگاه نمیکنی

اصلا برایت مهم نیست دیگران عطــر میزنند یا نه!

خوب شدن هم مثل عطر زدن است

چه کار داری دیگران خوبند یا نه؟! خوبی میکنند یا نه؟!

این نصیحت خــداست:

“علیکم انفسکم”

 

حواستان به خودتان باشد

 

 

2 نظر »
کار فرهنگی و شستن لباس!!!
ارسال شده در 4 اسفند 1395 توسط آرامـــ در فرهنگـــ

استاد شیخ علی رضا پناهیان

 

روزی دانشجوی جوونی برای مشورت اومد و گفت: میخوام در دانشگاهمون کار فرهنگی بکنم، چه کار کنم بهتره؟

ازش پرسیدم: بلدی رخت و لباس بشویی؟

گفت: بله، بلدم! اما این چه ربطی به کار فرهنگی داره؟! من میخوام کار فرهنگی کنم!

گفتم: حاضری لباس های هم اتاقیت رو توی خوابگاه بشویی؟

گفت: نه، کار سختیه. بعد هم به شوخی ادامه داد: اینجا که جبهه نیست تا ما از اینجور ایثارگریا بکنیم!

گفتم: جبهه نیست، ولی هم اتاقیت که آدم هست؟ تو برای آدم بودن اون چقدر ارزش قائلی؟!

گفت: ممکنه بچه خوبی نباشه.

گفتم: اتفاقا چون ممکنه بچه خوبی نباشه دارم این سوالو می پرسم. آیا «قیمت آدم بودنش» برای تو اینقدر هست که اگه یه وقت پیش اومد بتونی با آرامش و لذت، لباسش رو بشویی و بگی دارم لباس یه انسان رو می شویم؟!

صادقانه گفت: نه من اینجوری نیستم.

صمیمانه گفتم: اگه یه انسان، حتی اینقدر پیش تو اهمیت نداره، چرا میخوای برای هدایتش کار فرهنگی بکنی؟! به تو چه ربطی داره که نگران بهشت و جهنم مردم باشی؟! تو که آدما رو دوس نداری چیکار به سرنوشتشون داری؟!

 

 

2 نظر »
خانه، خانه توستــ
ارسال شده در 29 بهمن 1395 توسط آرامـــ در دردِ دلــ, فاطمیـــه

 

“سید حمیدرضا برقعی”

 

شنیده می شود از آسمان صدایی که…

کشیده شعر مرا باز هم به جایی که…

نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که…

نوشت نام تو را، نام آشـــنایی که…

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد

و از شنیدنش افلاک، دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد

دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه ععنی خدا غزل گفته است

غزل قصیده نابی که در ازل گفته است

نوت فاطمه تعریف دیگری دارد

ز درک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد

درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت

برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

 

چرا که روی زمین واژه وزینی نیست

و شأن وصف تو اوصاف این چنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست

و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه ها کشیده تو را

گمان کنم که تو را، اصلا آفریده تو را

که گرد چادر تو آسمان طواف کند

و زیر سایه آن کعبه اعتکاف کند

ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند

که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی ات را مرور باید کرد

مرور کوثر و تطهیر نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود

درون خانه تو نان فقر آجر بود

شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است

حصیر خانه مولا به پایت افتاده است

 

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی

علی از آن تو باشد… تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!

به نان خشک علی ساختی، به جان علی

از آسمان نگاهت ستاره می خواهم

اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم

کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم

شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم

و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادری کن و این بار هم اجازه بده

به افتخـــار بگوییم از تبار توئیم

هنوز هم که هنوز است بی قرار توئیم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توئیم

کنار حضرت معصومه (س) در کنار توئیم

فضای سینه پر از عشق بی کرانه توست

«کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست»

 

 

نظر دهید »
یکــ دقیقه تامل...
ارسال شده در 13 بهمن 1395 توسط آرامـــ در دردِ دلــ

 

چقدر بین این دو جمله فرق است…

 

دقت کنید:

 

«واجب نیست ولی مستحبه»

«مستحبه…واجب که نیست»

 

 

شما از کدوم جمله استفاده میکنید؟

 

نظر دهید »
کـــبد و تقــــوا :)
ارسال شده در 4 آذر 1395 توسط آرامـــ در بدون موضوع


کبـــد: کبد در بدن وظایف بسیاری دارد، اما مهمترین کار آن سم زدایی است.

تقـــوا: تقوا در زندگی انسان نقش های بسیاری دارد، اما یکی از مهمترین آثارش گناه زدایی است.

—————————————-

کبـــد: به عبارت دیگر،کبد هر ماده سمی و مضر را که وارد بدن می شود، با روش های مختلف و به وسیله آنزیم هایی که در خود دارد، خنثی و بعد مواد غذایی فیلتر شده را وارد جریان خون میکند.

تقـــوا: به عبارت دیگر، تقوا هر گناه و ناهنجاری را که وارد زندگی می شود، به وسیله خود مراقبتی خنثی، و سپس امور معنوی و لوازم بندگی را وارد جریان زندگی می کند.

—————————————-

کبـــد: بنابراین به طور معمول سمی وارد جریان خون نمی شود مگر اینکه دوز و مقدار آن زیاد باشد و از ظرفیت سم زدایی کبد بیشتر شود.

تقـــوا: بنابراین به طور معمول گناهی وارد زندگی نمی شود مگر اینکه دوز و مقدار خود مراقبتی کم باشد و از ظرفیت گناه زدایی انسان کاسته شود.

—————————————-

کبـــد: یا سمی باشد که آنزیم های خنثی کننده آن در کبد وجود نداشته باشد که در این صورت هم اول به خود کبد آسیب می زند.

تقـــوا: یا گناهی باشد که عوامل خنثی کننده آن در انسان  تقویت نشده باشد که در این صورت همه افراد خانواده آسیب خواهند دید.

—————————————-

کبـــد: در این دوحالت مسمومیت ایجاد خواهد شد.

تقـــوا: در این دوحالت مسمومیت روحی و روانی ایجاد خواهد شد.

—————————————-

کبـــد: ضمن اینکه اگر در موارد جزیی سمومی که وارد بدن می شوند تغییراتی در سیستم خون و لنف مایعات بدن ایجاد کنند، با کمک کلیه ها و از راه ادرار دفع می شوند.

تقـــوا: ضمن اینکه اگر در موارد جزیی گناهی که وارد زندگی می شود تغییراتی در سیستم رفتاری و خلق و خوی انسان ایجاد کند، با کمک توبه و اخلاق حسنه برطرف می شود.

—————————————-

کبـــد: بنابراین دیگر سمی در بدن وجود ندارد که بخواهیم آن را سم زدایی کنیم.

تقـــوا: البته زمینه های بروز گناه در زندگی به شدت وجود دارد که در این صورت می بایست زمینه زدایی کنیم.

—————————————-

کبـــد: برخی مواد غایی هم حاوی آنتی اکسیدان ها هستند که از ایجاد رادیکال های آزاد جلوگیری می کنند. رادیکال های آزاد با مصرف سرخ کردنی ها، غذاهای فوری (فست فود)، آب و هوای آلوده و… در بدن افزایش می یابند.

تقـــوا: برخی اعمال و خود مراقبتی ها هستند که از ایجاد رادیکال های (کانال های) گناه جلوگیری می کنند. رادیکال های گناه با صرف زمان در فضاهای بی خیالی و هم نشینی با آدم های هوایی افزایش می یابند.

—————————————-

کبـــد: آنتی اکسیدان ها به وفور در میوه ها و سبزی های رنگی مانند انار، آلبالو، انگور قرمز، توت قرمز، آب پرتقال و سبزی هایی مثل گوجه فرنگی، پیاز، کرفس، سیر، کلم بروکلی و مواد غذایی همچون ماهی و میگو و نوشیدنی هایی چون چای سبز یافت می شوند.

تقـــوا: خودمراقبتی در افکار و نیات و نگاه و نگار آدمی و نیز در ریزترین رفتارهای روزانه قابل انجام است.

—————————————-


“حسن مددخانی”

*بخش کبد از هفته نامه تخصصی سلامت گرفته شده است و بخش تقوا مبتنی بر آموزه های قرآنی و اخلاقی است.

نظر دهید »
روضه در آمریــکا...
ارسال شده در 3 آذر 1395 توسط آرامـــ در بدون موضوع

 

“دکتر مرتضی آقاتهرانی”

توی آمریکا مراسم روضه گرفته بودیم. شب اول یه سیاه پوت هم اومد روضه. براش یه مترجم گذاشتیم. شبای بعد، همین جور هی تعداد سیاه پوست ها زیاد میشد تا مجبور شدیم یه جای دیگه رو هم برای مراسم بگیریم.

شب آخر 150 تا سیاه پوست گفتن که میخوان شیعه بشن!

پرسیدم: برای چی میخواین شیعه بشین؟!

همه نگاه کردن به سیاه پوستی که شب اول اومده بود روضه! ازش پرسیدم: برای چی شیعه؟!

گفت: شب اول یه تیکه از روضه جون (غلام سیاه امام حسین (علیه السلام)) رو خوندی؛ همونی که وقتی امام سرش رو گذاشت رو پای خودش، سه بار سرش رو انداخت پایین، گفت جایی که سر علی اکبر بوده جای سر جون نیست! ولی امام حسین (علیه السلام) سرش رو گذاشت روی پاهاش و جون شهید شد…

من رفتم به این سیاه پوست ها گفتم: بیایید که دینی رو پیدا کردم که توش سیاه و سفید فرقی نداره… 

 

ای شاه این غلام که هم رنگ موی توست

عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گـَر برانی ام

زیرا که آبروی من، از آبروی توست

نظر دهید »
  • 1
  • 2
 
درخت سیب
درخت سیب درخت زندگیست زندگی ای رونده به سوی کمال و به ثمر نشستن ثمر نشستنی از جنس سیب سرخ
ابزار مورد نیـــاز :)
خانه
اخیر
فهرست مطالب
آخرین نظرات
تماس
نقشه سایت
دستــ نوشته های کهـن :)
  • مهر 1396 (2)
  • شهریور 1396 (4)
  • تیر 1396 (1)
  • اردیبهشت 1396 (3)
  • اسفند 1395 (5)
  • بهمن 1395 (2)
  • آذر 1395 (2)
  • بیشتر...
  • موضوعات
    همه
    آرام نوشتـــ
    بازی دراز
    بدون موضوع
    توبه
    جملات بزرگان
    حجــابــ
    خوف و رجاء
    دردِ دلــ
    شعـــر
    صبـــر
    عكس نوشته
    عيدانه
    فاطمیـــه
    فرهنگـــ
    كودكانه
    مردان بی ادعـــا
    مفاتیح الجنــان
    مُحـَــرَم
    نیایشـــ
    چهــره های خوبـــ، کارهای خــاص
    خــانه دوستــ
  • اخبار و اطلاع رسانی
  • مغـــز نوشتــــ
  • ღ❤احساس دلتنگی❤ღ
  • کـَـنـدُ و کــاو
    Random photo
    محل بیم...
    نگاه های شمــا :)
  • ايده آموزش غدير به كودكان
  • احساس سوختن به تماشا نمی شود
  • برترین اعمال
  • كمي دلتنگي :(
  • رفتــ و آمـــد :)
  • امروز: 10
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 2
  • 1 ماه قبل: 146
  • کل بازدیدها: 35591