سرش را پایین انداخت. پلک هایش را با دو انگشت شست و سبابه دست راست فشرد.
نفس عمیقی کشید. بوی رنگ تازه دیوارها از بینی تا مغزش خزید. سرش را که بلند کرد، نزدیک ترین کاشی را دید. با خط ثلث نوشته بود:« یا من له الاسماء الحسنی».
سرش را کج کرد. مسیر پیچش سفید میم تا یای عبارت را گویی از یک دالان آبی فیروزه ای عبور داده بودند.
حس تحسین تا حنجره اش بالا آمد. با صدایی آرام، رو ه هیچکس گفت:«فیروزه ای…..پِرشیَن بلو…..آبی ایرانی…».
بغل دستی اش سرگرداند و پرسید:«ببخشید… چیزی گفتین؟!»
لبخند زد:«نه، فقط فکر کردم این کاشی ها چقدر قشنگن! نه؟!»
زن میانسال لبهایش را کج کرد؛ چشمهایش را ریز، و خیره شد به کاشی ها:«خب… آره… مثل بقیه مسجدهاست دیگه…» و چون چیز خاصی به نظرش نیامد، دوباره تسبیحش را چرخاند.
صدای جیغ مریم از کاشی ها کشاندش بیرون. سرک کشید و چشم چشم کرد تا صف جلو را بهتر ببیند.
پیرزنی دات با غیظ به مریم نگاه می کرد. مریم بازویش را گرفته بود و بی وقفه جیغ می کشید.
پیرزن گفت:«ساکت بچه! معلوم هست مادرت کجاس؟! اصلا نفهمیدم چی خوندم. بس که جلوم رژه رفتی… برو بگیر بشین پیش ننه ات دیگه!» و هلش داد.
مریم دوید سمت مادری که چشمش به کاشی ها بود
قدسی خانم مسجدی داشت سینی چای می کرداند. رسید به پیرزن:«می بینی قدسی جون! مردم ملاحظه ندارن که… آخه مسجد جای بچه آوردنه؟! سرم رفت بس که آواز خوند وسط نماز». و لیوان چای مخصوص خودش را که قدسی خانم خوب شسته بود، از توی سینی برداشت و دوباره نگاه تحقیر آمیزی انداخت به مریم که حالا توی بغل مادرش بود و داشت هق هق گریه می کرد.
یکی دیگر از زن ها گفت:«بمیرم الهی… چرا نیشگون گرفتی بچه رو؟!خب یه مادرش می گفتی…».
پیرزن حبه قند را انداخت توی دهان بی دندانش. آن را مکید و چایی اش را همانطور داغ هورت کشید:«خب چیکار کنم؟ چندبار گفتم بره بشینه پیش مادرش، نرفت و شکلک درآورد بی تربیت! والا ما هشت تا بچه بزرگ کردیم، کِی از این اداها جلوی بزرگتر درمی آوردن؟! ما همه اش حواسمون به بچه مون بود… مثل این دخترای حالا نبودیم که ولشون کنیم بقیه رو اذیت کنن… مام عین خیالمون نباشه».
مریم هنوز هق هق می کرد. آستین لباسش را که بالا زد، جای نشگون حسابی قرمز شده بود. مادر چیزی نگفت. دختر سه ساله اش را بغل کرد. خیلی سعی کرد آرام باشد. ولی ابروهایش بی اختیار درهم رفتند.
کسی داشت پشت پرده قرآن می خواند.قدسی خانم مسجدی سینی چای را طرف مریم و مادرش نبرد. داشت برمی گشت آبدارخانه زنانه که شوهرش از آن طرف پرده صدایش زد:«مش قدسی! به خانم حاج آقا بگو که آقا بیرون دم در منتظرشون هستن».
قدسی خانم هرکس را که در قسمت زنانه نشسته بود، از نظر گذراند. همه را می شناخت. کسی نبود که به نظر بیاید همسر امام جماعت جدید مسجد باشد. این شد که گفت:«مطمئنی خانمشون اینجاست؟ فکر کنم زودتر رفته باشن ها!»
مادر مریم چادرنمازش را تا زد و توی سجاده اش گذاشت. عروسک مریم را توی کیفش چپاند و با صدای بلند گفت:«بی زحمت به حاج آقا بگین الان میام». مریم هنوز داشت اشک هایش را پاک می کرد. مادر دستش را گرفت. از مین صف طولانی ردیف اول گذشت.
به پیرزن که رسید، خم شد. گونه های چروکیده و توخالی پیرزن را بوسید. لبخندی زد و گفت:«ببخشید حاج خانوم! من بعد از نماز مغرب و عشا تو حسینسه هستم. امری باشه در خدمتم. به بقیه خانم ها بگین اگه سوالی دارن، بیان. شاید بتونم جواب بدم. من هم طلبه هستم». و مریم را که پشت سرش قایم شده بود، سمت در مسجد کشید.
اگه یادتون باشه وقتی بچه بودیم با کمک تا زدن یک کاغذ و برش هایی روی اون، می تونستیم آدمک هایی درست کنیم که دست همدیگه رو گرفتن.
جا داره که با کمک این ایده، ماجرای غدیر رو به زبان کودکانه برای بچه هامون تعریف کنیم به این ترتیب هم می تونیم لحظات خوشی رو برای اونا و خودمون ایجاد کنیم و هم خاطره ی به یاد ماندنی از این عید بزرگ توی ذهنشون حک کنیم، پس با ما همراه باشید…
وسایل مورد نیاز شما فقط کاغذ و قیچی هست که البته به سلیقه ی خودتون می تونید از مدادرنگی هم استفاده کنید
١- کاغذ را از وسط تا می زنیم.
2- کاغذ تا شده را دوباره از وسط تا می زنیم.
3- همینطور تعداد تاهای کاغذ را بیشتر می کنیم، (تعداد آدمک های ما به تعداد تاهایی که زده ایم بستگی دارد)
4- شکل آدم مورد نظر را روی کاغذ می کشیم به گونه ای که دست ها و پاهای آن به دو لبه ی کاغذ چسبیده باشد.
5- دور قسمت های کشیده شده را برش می زنیم.
6- حالا می تونیم تاهای کاغذ رو باز کنیم و آدم هایی رو ببینیم که دست های همدیگر رو گرفتن.
7- برای کشیدن حضرت رسول (ص) و امام علی (ع) ، فقط یکبار کاغذ را تا می زنیم. و شکل مورد نظر (مانند شکل پایین) را روی آن می کشیم به گونه ای که قسمت دستی که بالا است روی قسمت تای کاغذ بیفتد.
8- حال دور آن را برش می زنیم.
9- تای کاغذ را باز می کنیم و ادامه ی ماجرا…
10- می تونید با کمک کودکانتان اونا رو رنگ آمیزی کنید و وقتی اونا رو کنار هم قرار دادید ، داستان غدیر خم رو برای فرزندان دلبندتان تعریف کنید.
#عيد_قربان روزيه كه روشنفكراي گياهخوار يادشون ميفته باشد مدافع حقوق حيوانات باشن
اونم از نوع خاص گوسفنديش!!!
توي همه اين 365 روز سال فقط 1 روز عيد قربان!
و جالب اينكه عينك روشنفكري و مدافع حقوقيشون، بيشتر از محدوده ايران و عربستان و كشورهاي ديگه اسلامي و مسلمان نشين رو هم نميبينه!
مثلا اگه ازشون راجع به نهنگ ها و دلفين هاي جزاير فارو بپرسين، چيزي نميدون!
يا اگه راجع به شيوه كشتار گاوهاي جشنواره “گادهيماي” نپال بپرسين، بازم نميدونن!
اما ميتونن يه سخنراني 2 ساعته راجع به خشونت، بي فرهنگي، پست بودن و وحشي گري مسلمان ها توي روز عيد قربان بگن
ولي هيچوقت نهنگ ها و دلفين هايي كه هرسال توي دانمارك كشته ميشن و البته خورده هم نميشن! رو نمي بينن
هيچوقت شكارچي هايي كه براي تفريح شكار ميكنن و يه غزال كه باردار هم بوده رو ميزنن و شكمش رو ميشكافن و بچه درون شكمش رو درميارن و بعد با شكارشون سلفي ميگيرن و بالذت پايين عكسشون از تفريح امروزشون مي نويسن رو نمي بينن
هيچوقت بچه هايي كه (توي همين ايران خودمون هم كم نيست!) هر روز هر روز به تعداد زياد سقط ميشن بي دليل (منظور نقص عضو جنين يا مشكل خاص نيست) رو نمي بينن
[از گذاشتن تصوير معذوريم :(]
هيچوقت جنين هايي كه روح دارن و كامل شكل گرفتن، و به سوپ!!! (توي بعضي رستوران هاي دنيا) تبديل ميشن رو نمي بينن
[از گذاشتن تصوير معذوريم :(]
هيچوقت غذاهايي كه با گوشت انسان (در بعضي رستوران هاي دنيا) پخت و سرو ميشه رو نمي بينن
[از گذاشتن تصوير معذوريم :(]
هيچوقت انسان هايي كه از فرط فقر و بي غذايي به بدترين وضع مي ميرن رو نمي بينن
هيچوقت انسان هايي كه توي جنگ بي گناه كشته ميشن رو نمي بينن
هيچوقت درختا و طبيعتي كه به خاطر طمع انسان ها نابود ميشن رو نمي بينن
هيچوقت هوايي كه به خاطر بي فكري ما آدما آلوده و آسمون آبي رو كه خيلي وقتا ديگه از فرط دود و آلودگي ديده نميشه رو نمي بينن
هيچوقت آبي كه مايه حياته و هر روز داريم بيشتر از قبل هدرش ميديم رو نمي بينن
و…
خلاصه كلي حق و حقوق كه پايمال مي كنيم و كسي نمي بينه
ولي يه گوسفندي كه ذبح ميشه تا بشه غذاي براي يه عده انسان مستمند
سير كنه كمي، شكم يه كودك گرسنه رو
كم كنه، شرمندگي هميشگي پدري كه نميتونه وعده اي گوشت بخره حتي روز عيد براي فرزنداش
و…
اين ميشه قتل حيوونا و ظلم به اونا و ناديده گرفتن حقوقشون و متهم ميشيم به نداشتن انسانيت و رحم و عاطفه
آرام.ن:
نميشه اين اسمو روي اين عمل گذاشت
توي دنيا هم موجودات گوشت خوار وجود داره هم گياهخوار
ما آدما هر دو نوعش هستيم؛ هم گوشت مي خوريم هم گياه
ما از گوسفند تغذيه مي كنيم، گوسفند از گياه، گياه هم خاك و اين يه چرخه طبيعيه
ما تغذيه مي كنيم، نمي كشيم و به قتل نمي رسونيم براي تفريح كه بعدش بريم بندازيمش سطل زباله
نمي كشيم و به قتل نمي رسونيم براي يه سنت كه حتما بايد انجام بشه كه بعد بازم دور بريزيم
خدا خودش ميگه اي انسان من همه چي رو براي تو خلق كردم و تو رو براي خودم
بدن انسان هم طوري خلق شده كه هم به گياهان احتياج داره و هم به مواد گوشتي
با حساب اين روشنفكراي محترم كندن يه شاخه گل از ساقه اش ظلم در حق گله
جدا كردن يه كرفس از ساقه اش و خوردنش پايمال كردن حق حياتشه
كندن يه ميوه از درخت زير پا گذاشتن حقوقشه
و همه اينها باعث ظلم در حق موجورات زنده اس و زير پا گذاشتن انسانيت